دانلود کتابهای جدید : 

دانلود کتاب داستان و رمان

دانلود رایگان کتاب رمان آتش

,دانلود کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه امید ایران , کتابهای آموزشی, دانلود کتاب آموزشی, کتابPDF,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلود کتاب پی دی اف,دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب , دانلود کتاب رمان اتش , دانلود کتابهای داستان ورمان

قسمتی از متن کتاب:

وقتی محمد علی -برادر بزرگ- را از اتاق آوردند بیرون، سه برادر دیگر، محمد حسن و محمد حسین، و محمد رضا که توی راهرو منتظر بودند، از خوشحالی گریه کردند. دکتر که پیرمرد لاغری بود و چشمهای بسیار درشت و پیشانی پرچین و چروک داشت جلو آمد و با حرکت لب و دهان اشاره کرد که سر و صدا راه نیندازند. …

 ,دانلود کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه امید ایران , کتابهای آموزشیدانلود کتاب آموزشیکتابPDF,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلود کتاب پی دی اف,دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب , دانلود کتاب رمان اتش , دانلود کتابهای داستان ورمان

دانلود رایگان کتاب رمان همخونه

,دانلود کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه امید ایران , کتابهای آموزشی, دانلود کتاب آموزشی, کتابPDF, کتاب,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلود کتاب پی دی اف,دانلود رایگان کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود رایگان کتاب داستان و رمان , دانلود کتاب رمان همخونه , دانلود کتابهای داستان و رمان , مریم ریاحی , کتابخانه الکترونیکی, رمان, دانلود رمان , رمان همخونه

قسمتی از متن کتاب

رمان همخونه : ظهر بود اواخر شهریور با این که هوا کم کم روبه خنکی می رفت اما آن روز به شدت گرم بود خورشید با قدرتی هر چه تمام تر به پیشانی بلند و عرق کردهی حسین آقا می تابید قطره های ریز و درشت عرق از سر روی او آرام آرام و پشت سرهم ریزان بودند و روی صورتش را گرفته بودند چهره ی آفتاب سوخته اش زیر نورخورشید برق می زد اما گویی اصلا متوجه گرما نبود و همان طور شیلنگ آب را روی سنگ فرش حیاط بزرگ و زیبای حاج رضا گرفته بود و به نظر می رسید قصد دارد آنها را برق بیاندازد . حسین آقا حالا دیگر هفت سالی می شد که سرایدار ی خانه ی حاج رضا را بر عهده داشت یعنی درست از وقتی که عموی پیرش بعد از سالها خانه شاگردی حاج رضا از دنیا رفته بود به یاد عمویش و مهربانی هایی که او در حقش کرده بود افتاد او حتی آخرین لحضه ها هم از یاد برادر زاده ی تنهایش غافل نبود و از آقای (احسانی ) خواهش کرده بود مش حسین را نیز به خانه شاگردی بپذیرد.حسن آقا غرق در تغکراتش هر ازگاهی سرش را تکان می داد و با لبخند دندان های نامنظم و یکی در میانش را به نمایش می گذاشت. 

,دانلود کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه امید ایران , کتابهای آموزشی, دانلود کتاب آموزشی, کتابPDF, کتاب,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلود کتاب پی دی اف,دانلود رایگان کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود رایگان کتاب داستان و رمان , دانلود کتاب رمان همخونه , دانلود کتابهای داستان و رمان , مریم ریاحی , کتابخانه الکترونیکی, رمان, دانلود رمان , رمان همخونه

دانلود رایگان کتاب رمان افسون عشق نوشته رویا سینا پور

,دانلود کتاب , دانلود رایگان کتاب , دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه امید ایران , کتابهای آموزشی, دانلود کتاب آموزشی, کتابPDF,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلود کتاب پی دی اف,دانلود رایگان کتاب ,دانلود رایگان کتاب , دانلود رایگان کتاب داستان و رمان , دانلود کتاب رمان افسون عشق , دانلود کتابهای داستان و رمان , رویا سیناپور,رمان , رمان افسون عشق , افسون عشق

قسمتی از متن کتاب:

گوش کن یاشار! امروز دیگر هیچ عذری را قبول نمی کنم. به خواهرم تلفن کردم و قرار خواستگاری را همین امشب گذاشتم.بنابراین عصر زودتر از روزهای دیگر شرکت را تعطیل می کنی…در ضمن سر راه که می آیی سبد گل را فراموش نکن فقط گل مینا….برای عروس نازنینم مینا جان

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه الکترونیکی امید ایران بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد