تبلیغات



این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
دانلود و مطالعه داستانک ملاقات انسان ها با خدا

دانلود و مطالعه داستانک ملاقات انسان ها با خدا
#1
[dir=rtl]دانلود و مطالعه داستانک ملاقات انسان ها با خدا

ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه اي را ديد که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ي داخل آن را خواند:

« اميلي عزيز،

عصر امروز به خانه تو مي آيم تا تو را ملاقات کنم.

با عشق، خدا»

اميلي همان طور که با دست هاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا مي خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمي نبود. در همين فکرها بود که ناگهان کابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: « من، که چيزي براي پذيرايي ندارم! » پس نگاهي به کيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يک قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد که از سرما مي لرزيدند. مرد فقير به اميلي گفت: « خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امکان دارد به ما کمکي کنيد؟ »

اميلي جواب داد:آ« متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام. »

مرد گفت:آ« بسيار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روي شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دويد: آ« آقا، خانم، خواهش مي کنم صبر کنيد. » وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روي شانه هاي زن انداخت.

مرد از او تشکر کرد و برايش دعا کرد. وقتي اميلي به خانه رسيد، يک لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همان طور که در را باز مي کرد، پاکت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز کرد:

آ« اميلي عزيز،

از پذيرايي خوب و کت زيبايت متشکرم،

با عشق، خدا [/dir]
لطفا نظرتان را درباره این مطلب اعلام فرمایید.
چنانچه از این مطلب خوشتان آمد بر روی آیکن سپاس کلیک کنید
کتابخانه طنین ایرانی
پاسخ }
سپاسگزاران

این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter



موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Star دانلود و مطالعه داستانک خانم مربی و چکمه ها ! gitar131 0 2,551 2015/07/13، 09:13
آخرین ارسال: gitar131
  مطالعه داستانک همسر زیبا و خوش چهره!!!! gitar131 0 2,467 2015/07/13، 09:07
آخرین ارسال: gitar131
  مطالعه داستانک صرف شام با زنی دیگر gitar131 1 3,609 2015/05/05، 18:47
آخرین ارسال: مریم
Rainbow دانلود و مطالعه داستانک رنج یا موهبت gitar131 0 2,505 2015/04/26، 17:00
آخرین ارسال: gitar131
Star مطالعه داستانک نصیحت مادر gitar131 0 1,882 2015/04/26، 11:40
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow مطالعه داستانک آلزایمر مادر gitar131 0 1,641 2015/04/26، 11:38
آخرین ارسال: gitar131
Star مطالعه داستانک ثروتی ماناتر از پول gitar131 0 1,718 2015/04/26، 11:25
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow مطالعه داستانک دخترک و گردنبند یاقوت gitar131 0 1,842 2015/04/26، 11:24
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow مطالعه داستانک اشک پدر gitar131 0 1,615 2015/04/26، 11:23
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow مطالعه داستانک همسایه حسود gitar131 0 1,524 2015/04/26، 11:20
آخرین ارسال: gitar131

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان