تبلیغات


کلمات کلیدی
نویسنده: omidi - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 2631
بهترین زمان استغفار از زبان آیت‌الله بهجت ، چه زمانی است
بخشش گناه و از میان بردن اثرات سوء آن از ناحیه پرودگار عالم همواره برای مؤمنان موجب ایجاد گشایش‌های معنوی و مادی بوده است.

اکثر گرفتاری‌هایی که انسان به آن مبتلا می‌شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت‌هاى خداوند در مسیرى که او مى‌پسندد و صرف کردن آن‌ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت‌ها است.

خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می‌فرماید: «وَ تُوبُوا اِلَى اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، اى مؤمنان! همگى با هم به سوى خدا توبه کن
نویسنده: omidi - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 3024
مطالعه چند داستان کوتاه (حتما بخوانید زیباست)
[align=right]مادر مهربان

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
[color=#000000]مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود . [/color
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 1853
داستانک استفاده از نقاط ضعف به عنوان نقاط قوت
 

[size=2]استفاده از نقاط ضعف به عنوان نقاط قوت

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند. 

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبررسید که یک ماه بع
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 2497
داستان کوتاه کاش یکی مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد
[align=right]کاش یکی مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد 

[color=#000000]من «ادوارد ادیش» هستم که برای شما می‌نویسم، یکی از بزرگترین تاجران آمریکایی با سرمایه‌ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می‌شوم! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می‌شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود، البته یگانه شانس و هوش نبود. من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم دارم که بی شک سهم موثری در موفقیت‌های من داشته است. 
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 2220
داستانک هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است
[align=right]هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است 

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید. 

[color=#000000]اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همرا
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 2021
داستانک از 8 دلار پول توجیبی تا 70 هزار دلار درآمد ماهانه
[dir=rtl]از 8 دلار پول توجیبی تا 70 هزار دلار درآمد ماهانه 

[color=#000000]دختر هفده ساله‌ای که میلیونر است احتمالا باید شخصیت جالبی داشته باشد. تعجب نکنید؛ ثروتش حاصل ارث و میراث نیست. او با قدرت، تلاش و ابتکار خود توانسته است این سرمایه را کسب کند. اشلی نام همین دختر خوش‌فکر است. از زمانی ‌که اینترنت به عنوان ابزاری برای کسب درآمد به کار رفت، قواعد کسب ‌و ‌کار سنتی کاملا از بین رفت و به این ترتیب همه افراد با هر سن و سالی توانستند مهارت‌ها و توانایی‌های خود را
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 1517
داستانک امان از دل نازک مردان
[dir=rtl]امان از دل نازک مردان 


مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. 

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. 

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. 

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. 

[color=#000000]زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 2910
داستان کوتاه بعد از ظهر آخر پاییز اثر صادق چوبک
[dir=rtl]بعد از ظهر آخر پاییز
نویسنده: صادق چوبک


آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاییز بطور مایل از پشت شیشه‌های در، روی میز و نیمکت‌های زرد رنگ خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابید و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که تک‌وتوک برگ‌های زغفرانی چنارهای خیابان و باغ بزرگ همسایه را از گل درخت می‌کند و در هوا پخش و پرا می‌کرد، اندکی بکاهد.
[color=#000000]شاگردها با صورت ترس آلود و کتک خورده ش
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 1394
داستانک افسانه ای از فداکاری زنان
[dir=rtl]افسانه ای از فداکاری زنان ... 

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است 

افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند. 
[color=#000
نویسنده: shiva260 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 1244
داستانک يکي از بستگان خدا
[align=right]يکي از بستگان خدا 

شب کريسمس بود و هوا، سرد و برفي. 
پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد. 
در نگاهش چيزي موج مي‌زد، انگاري که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد، انگاري با چشم‌هاش آرزو مي‌کرد. 
[color=#000000]خانمي که قصد ورود به فروشگاه