تبلیغات



این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
داستانک دیوار شیشه ای

داستانک دیوار شیشه ای
#1
Thumbs Up 
دیوار شیشه ای 


یک روز یک دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد . او یک آکواریوم شیشه ای ساخت و آنرا با یک دیوار شیشه ای دو 

قسمت کرد. تو یه قسمت یکماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی 

بزرگ بود . 

ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها 

و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یکدیوار نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه اش 

جدا می کرد. 

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. اوباور کرده بود که رفتن به آن طرف آکواریوم و خوردن 

ماهی کوچک کار غیر ممکنیست. دانشمند شیشه ی وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد، اما ماهی بزرگ هرگز به 

سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت. می دانید چرا؟ 

آن دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگ تو ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از 

شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود. آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. 

ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمان هست و 

خیلی هایشان هم آن بیرون نیستند و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند. 

"هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن 

چیزی بشوید که باور دارید هستید، اما بیش از آنچه باور دارید می توانید انجام دهید. 

نورمن وینست پیل
لطفا نظرتان را درباره این مطلب اعلام فرمایید.
چنانچه از این مطلب خوشتان آمد بر روی آیکن سپاس کلیک کنید
گروه امید ایران
پاسخ }
سپاسگزاران

این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter



پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان