تبلیغات



این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشتباه فرشتگان مرد کور یکی از بستگان خدا مادر مهربان داستان کوتاه مطالعه چند حتما بخوانید زیباست

مطالعه چند داستان کوتاه (حتما بخوانید زیباست)
#1
مادر مهربان

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
وب سایتهای گروه امید ایران
www.irebooks.com
www.irtanin.com
www.omideiran.ir
پاسخ }
سپاسگزاران shiva260

این مطلب را به اشتراک بگذارید : facebook gplus twitter



موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان کوتاه نامه اعمال Rahil_A 0 884 2016/07/23، 05:58
آخرین ارسال: Rahil_A
Heart داستان عاشقانه : یواشتر برو من می‌ترسم... (خیلی زیباست) fatemeh 0 1,657 2016/06/29، 16:51
آخرین ارسال: fatemeh
Rainbow داستان کوتاه بسیار خواندنی همراه متن انگلیسی آن gitar131 1 2,759 2015/07/28، 00:22
آخرین ارسال: Hajhoseinali
  دانلود و مطالعه داستان کوتاه شمع قرمز gitar131 0 1,420 2015/07/13، 09:19
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow داستان کوتاه امثال تو نیازی به طناب ندارد gitar131 0 1,686 2015/07/13، 09:18
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow دانلود و مطالعه داستان آموزنده از بهلول دانا !!! gitar131 0 1,776 2015/07/13، 09:16
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow دانلود داستان کوتاه و جذاب مردی در سردخانه ! gitar131 0 1,455 2015/07/13، 09:11
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow دانلود و مطالعه داستان جالب پاداش نیکوکاری gitar131 0 1,254 2015/07/13، 09:03
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow دانلود و مطالعه داستان کوتاه کلاس فلسفه gitar131 0 1,477 2015/04/26، 11:43
آخرین ارسال: gitar131
Rainbow داستان کوتاه هم خدا را می خواهد هم خرما را gitar131 0 1,807 2015/04/26، 11:42
آخرین ارسال: gitar131

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان