دانلود کتابهای جدید :  

 

دانلود رمان بهار ماندگار برای اندروید

دانلود کتاب رمان بهار ماندگار ,دانلود رایگان کتاب رمان بهار ماندگار (اندروید),دانلود رمان بهار ماندگار  برای اندروید, رمان بهار ماندگار اندرویدی (اندروید) ,دانلود کتاب رمان بهار ماندگار ,دانلود رمان بهار ماندگار مخصوص اندروید,دانلود اندرویدی,دانلود کتاب رمان بهار ماندگار برای اندروید, رمان اندرویدی بهار ماندگار ,مریم صمدانی,دانلود رمان جذاب اندرویدی بهار ماندگار ,دانلود رایگان رمان بهار ماندگار برای موبایل اندروید,دانلود رمان عاشقانه بهار ماندگار برای اندروید,رمان,کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه مجازی,سایت کتاب,کتابخانه امید ایران ,کتابخانه امید ایران ,دانلود ,دانلود رایگان,دانلود کتاب, دانلود ,کتابخانه امیدایران ,کتابخانه امید ایران, دانلود رایگان, امید ایران, دانلود رایگان کتاب , ,دانلود کتاب, دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF , کتابخانه الکترونیکی, کتابPDF ,کتاب دانلود , کتاب رایگان,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلودکتاب پی دی اف,کتاب,Ebook For Free Download, Ebook,Ebook Download, Download Ebook

توضیحات کتاب :

دانلود رمان بهار ماندگار برای اندروید _نه مادرمن نمیشه من راضی نیستم_مادرفدات بشم دلمونشکن توبیا دختررو ببین شاید به دلت نشست شاید پسندیدیشازروتختم بلندشم ادامه دادن این بحث فایده ای نداشت جلوی پای مادرم نشستم وباملایمت شروع کردم به حرف زدن گرچه این حرفهارو روزی ده بارتکرار میکردم اما به خودم اجازه نمیدادم که باهاش بدصحبت کنم-بببین فاطمه خانوم مادرگلم قربون اون دلت بشم من ..خودت که میدونی من فعلا تصیم ندارم ازدواج کنم نه دختر حاج اقافلاح بلکه هیچ دختریوالان تواین شرایط نمیتونم بپذیرمتوچشماش نگاه کردم شاید بانگاهم میخواستم قانعش کنم اماازاخم روپیشونیش متوجه شدم بی فایدست .ازسرجاش بلندشد منم همراهش بلند شدم به سمت دراتاق رفت برگشت_هزاربارگفتم این کارنیست بخدانیست من خون به جیگرمیشم تامیری ماموریتوبرمیگردی بذار سروسامونت بدم دلم اروم بگیرهترجیح دادم سکوت کنم کلافه بودم کم مصیبت داشتم دخترحاج اقاهم بهش اضافه شد دستی توموهام کشیدم وقتی دید قصدندارم حرفموعوض کنم همونطورکه زیرلب غرمیزد ازاتاق خارج شددرکمدوبازکردم طبق معمول سعی کردم تیپم رسمی باشه بعدازاماده شدنم ازاتاق رفتم بیرون وقتی دیدم کسی توپذیرای نیست ازخونه خارج شدم وبه سمت اداره حرکت کردمترنجکنکورامسال تمام وقتوفکرمومشغول کرد بطوری که الان دوماه به خونه ی مامان عزیزسرنزدم اخرین باری که رفتم اونجادیدمش .خونه ی مامان عزیزدقیقا روبه روی خونه ی سرهنگ پارسا دوست قدیمی پدرم هست .

دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار  ,دانلود رایگان کتاب رمان   بهار ماندگار  (اندروید),دانلود رمان   بهار ماندگار   برای اندروید, رمان  بهار ماندگار  اندرویدی (اندروید) ,دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار ,دانلود رمان   بهار ماندگار  مخصوص اندروید,دانلود اندرویدی,دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار  برای اندروید, رمان اندرویدی   بهار ماندگار  ,مریم صمدانی,دانلود رمان جذاب اندرویدی    بهار ماندگار  ,دانلود رایگان رمان  بهار ماندگار  برای موبایل اندروید,دانلود رمان عاشقانه   بهار ماندگار  برای اندروید,رمان,کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه مجازی,سایت کتاب,کتابخانه امید ایران ,کتابخانه امید ایران ,دانلود ,دانلود رایگان,دانلود کتاب, دانلود ,کتابخانه امیدایران ,کتابخانه امید ایران, دانلود رایگان, امید ایران, دانلود رایگان کتاب , ,دانلود کتاب, دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF , کتابخانه الکترونیکی, کتابPDF ,کتاب دانلود , کتاب رایگان,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلودکتاب پی دی اف,کتاب,Ebook For Free Download, Ebook,Ebook Download, Download Ebook

تمام لحظات اون روزوخوب یادمه نذری داشتیم امابخاطراینکه مامان عزیزتازه پاهاشوعمل کرده بود توجمع خانوادگیمون حظورنداشت پدرم بخاطراینکه مامان عزیز استراحت کنه ترجیح دادنذری رو توخونه ی خودمون درست کنن بخاطرنبود مامان عزیزناراحت بودم هرسال باحضورش دوردیگ بهترین خاطره روتوذهنم حک میکرد نتونستم طاقت بیارم سریع اماده شدمو رفتم اشپزخونه دوتااز ظرف های نذری رو برداشتم بعدازاجازه ازمامانم به سمت خونه مامان عزیز راه افتادم سرکوچه سوارتاکسی شدم دربست کرایه کردمو جلوخونه مامان عزیز پیداه شدم کلید داشتم بخاطراینکه دستم پربود مجبورشدم ظرفهاروبذارم زمین چادرمو جمع کردم به محض اینکه کلیدوانداختم تودر درپارکینگ خونه ی سرهنگ پارساهم بازشد برخلاف انتظارم خود سرهنگ نبود میدونستم که یه پسرداره که اونم شغلش مثل پدرشه متوجه من نشد چون پشتم بهش بوداما من بخاطرکنجکاوی که سراغم اومده بود زیرچشمی تحت نظرگرفته بودمش اولین باربودکه میدیدمش برخلاف پدرش قدی بلندوهیکل ورزیده ای داشت یه تیپ رسمی که اخم وجذبه ی صورتش باهاش هماهنگ بود نمیدونم چرایهوترسیدم انگار که من دزدمواون پلیس استرس وجودموگرفت سریع کلیدوچرخوندمووارد حیاط خونه عزیزجون شدم .بعدازاون روز دیگه ندیدمش گرچه تواین مدت بارهاوبارها چهرش ازجلوچشمام میگذشت اما بیشترین حواسموروی درسام گذاشتم _ترنج صدای مامان باعث شد که ازخیالات بیام بیرون

دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار  ,دانلود رایگان کتاب رمان   بهار ماندگار  (اندروید),دانلود رمان   بهار ماندگار   برای اندروید, رمان  بهار ماندگار  اندرویدی (اندروید) ,دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار ,دانلود رمان   بهار ماندگار  مخصوص اندروید,دانلود اندرویدی,دانلود کتاب رمان   بهار ماندگار  برای اندروید, رمان اندرویدی   بهار ماندگار  ,مریم صمدانی,دانلود رمان جذاب اندرویدی    بهار ماندگار  ,دانلود رایگان رمان  بهار ماندگار  برای موبایل اندروید,دانلود رمان عاشقانه   بهار ماندگار  برای اندروید,رمان,کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه مجازی,سایت کتاب,کتابخانه امید ایران ,کتابخانه امید ایران ,دانلود ,دانلود رایگان,دانلود کتاب, دانلود ,کتابخانه امیدایران ,کتابخانه امید ایران, دانلود رایگان, امید ایران, دانلود رایگان کتاب , ,دانلود کتاب, دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF , کتابخانه الکترونیکی, کتابPDF ,کتاب دانلود , کتاب رایگان,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلودکتاب پی دی اف,کتاب,Ebook For Free Download, Ebook,Ebook Download, Download Ebook



  • اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی :

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

     کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه امید ایران بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد.

    مسئولیت محتوای کتابها به عهده نگارنده بوده و  کتابخانه امید ایران هیچ مسئولیتی را در این خصوص نمی پذیرد.

    Xبستن تبلیغات
    Xبستن تبلیغات