دانلود کتابهای جدید :  

 

DastanakhayeKotaheZiba

دانلود رایگان کتاب داستانک های زیبا , دانلود داستانک های زیبا , کتاب رایگان داستانک های زیبا , دانلودکتاب داستان ,مصطفی امینی ولاشانی,کتابخانه الکترونیکی, کتابخانه مجازی,سایت کتاب,کتابخانه امید ایران ,کتابخانه امید ایران ,دانلود ,دانلود رایگان,دانلود کتاب, دانلود ,کتابخانه امیدایران ,کتابخانه امید ایران, دانلود رایگان, امید ایران, دانلود رایگان کتاب , ,دانلود کتاب, دانلود کتاب رایگان , دانلود کتاب پی دی اف , دانلود کتاب PDF  , کتابخانه الکترونیکی, کتابPDF ,کتاب دانلود , کتاب رایگان,دانلودکتاب ,دانلودرایگان کتاب , دانلودکتاب پی دی اف,کتاب,Ebook For Free Download, Ebook,Ebook Download, Download Ebook

برف زیادی می بارید، پیر مرد با پشتی خمیده سر به سوی آسمان ابری و مه آلود برده بود و در حالیکه بدن اومیلرزید میگفت:
“خدایا دلم برات خیلی تنگ شده، خیلی برات نگرانم، نمیدونم کجائی، ھستی یا نیستی؟!!، خوشا به حال اونقدیم ھا، ھمیشه پیش من بودی، دست ھاتو احساس می کردم، ھمیشه به من کمک می کردی، وقتی گرفتار بودم نجاتم می دادی، ھر وقت داشتم غرق می شدم دستم را می گرفتی، خدایا نگران توام، کجائی؟! ھستی یا انیستی؟! دیگه کمکم نمیکنی، گرفتاری مثل موجی داره غرقم میکنه!! آخه خیلی وقته!! اما تو دیگه نیستی!!ھستی؟!! کجائی؟!! خدایا یادت میاد…”نمیدانم پیرمرد از سرما می لرزید یا از ترس اما ھر چه بود او می لرزید..



  • اشتراک این مطلب در شبکه های اجتماعی :

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

     کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه امید ایران بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد.

    مسئولیت محتوای کتابها به عهده نگارنده بوده و  کتابخانه امید ایران هیچ مسئولیتی را در این خصوص نمی پذیرد.

    Xبستن تبلیغات
    Xبستن تبلیغات